• تاریخ : ۱۵ام آبان ۱۳۹۶
  • موضوع : فاطمی

گروه فرهنگ و هنر مشرق – آنچه در ادامه می خوانید بخشی از مجله «نزدیک» هست که در قسمت بازخوانی منتشر شده. شماره اول این مجله به تازگی روی کیوسک های مطبوعاتی قرار گرفته…

بخش «بازخوانی» برای ما همانطور که از نامش پیداست محلی هست برای مرور اتفاقات مهم، حاشیه ساز، ماندگار و نقاط عطف. البته واضح هست که ممکن هست حتی تمام

این ویژگی ها در یک اثر یا چهره؛ جمع بشوند و آنها آثار یا چهره های مطلوب ما نباشند. ولی نظر شخصی ما چیزی از اهمیت آنها نمی کاهد و لزوم مرور دوباره شان را از بین نمی برد. هرچند در طی مسیر دست روی آثار و چهره های مطلوب بیشتر خواهیم گذاشت و محصولات مطلوب فراموش شده را یادآوری خواهیم کرد اما این همیشگی نخواهد بود…

معیار انتخاب همان «اهمیت» هست، اهمیتی که به دلیل پارامترهای مختلف ممکن هست به یک سوژه یا محصول خاص اطلاق گردد. برای شماره اول اما دست گذاشته ایم روی یک اتفاق و پدیده که زمان اوج حاشیه هایش نه خیلی دور هست و نه خیلی نزدیک. برای فعالان فرهنگی که ۸۸ را درک کرده اند خیلی نزدیک هست و برای مخاطبان دهه هفتادی و هشتادی که شاید آن روزها سالهای دبیرستان و پایین تر را سپری می کردند احتمالا موضوعی ازناشنیده و ناگفته. رمانی که همچنان پرفروش هست و نویسندهای که با همین یک رمان منتشر شده یکی از جنجالی ترین نویسنده های ایران به حساب می آید.

تا اواسط دهه ۸۰ خورشیدی، اهالی سیاست بیشتر از دیگران نام «فرهاد جعفری» را شنیده بودند. جوانی که زمانی سودای نمایندگی مجلس شورای اسلامی را در سر داشت و حتی نامزدهم شد و رای هم آورد، ولی بعدا به دلایلی، انصراف داد و پس از آن به سراغ مطبوعات رفت و مقالات تند و تیزشی که به دلیل رشته تخصصی او یعنی حقوق، رنگ و بوی قانونی و مسائلی از این دست را داشت، بر آوازه اش افزودند.

اما این پایان کار جوان فعال و پرکار مشهدی نبود. فرهاد جعفری دست از فعالیت مستقیم سیاسی برنداشت و حتی تا انتخابات ریاست جمهوری ۸۴ هم در ستاد انتخاباتی یکی از نامزدهایی که بعداً رد صلاحیت شد، حضور داشت. نامزدی که حالا یکی از چهره های ثابت تلویزیون دولتی آمریکاست؛ یعنی «محسن سازگارا ». اینجا را باید نقطه عطف زندگی فرهاد جعفری دانست؛ جایی که او تصمیم گرفت ضمن ادامه دادن به فعالیتهای سیاسی که شامل یادداشت نویسی برای سایت های خارجی و ضدانقلاب نظیر گویانیوز هم می شد، دست به قلم شود و اولین رمانش را بنویسد.

از همان روزی که «کافه پیانو» منتشر شد، واکنشهای تندی اعم از مثبت و منفی را به دنبال داشت. نثر وبلاگی و ادبیات خاص و گزنده جعفری در این رمان، هم حامیان سینه چاکی داشت و هم منتقدین جدی و پای کار، همین مسئله باعث شد تا کافه پیانو که به صورت یک رمان عادی و بدون حاشیه منتشر شده بود، تبدیل به پرفروشی ترین کتاب سال شود.

روندی که در سالهای بعد هم ادامه پیدا کرد و حالا به تنها منبع درآمد نویسندهاش تبدیل شده هست. مجادلهٔ نوشتاری جعفری با رضا امیرخانی بر سر این مسئله که «کافه پیانو» پرفروشی تر هست یا «بیوتن»، به یکی از جذابیت های عرصه ادبیات ایران در آن سالها تبدیل و با وجود عدم تمایل امیرخانی به ادامه این بحث، با قلم آتشین جعفری دنبال شد.

اما سال ۱۳۸۸ و انتخابات ریاست جمهوری را باید اوجی برای «کافه پیانو» دانست؛ جایی که فرهاد جعفری به دلایلی جذاب و البته عجیب ترجیح داد تا برخلاف مشی سیاسی همیشگی، رأی خود را به نام محمود احمدی نژاد به صندوق رای بیندازد. همین جرقه کافی بود تا اتش فتنه که ان روزها در اوج التهابات خود قرار داشت، گریبان آقای نویسنده را هم بگیرد. تیرماه ۱۳۸۸ بود که «فراخوان آتش زدن کتاب کافه پیانو در برابر نشر چشمه» در برخی از سایتهای اینترنتی منتشر شد. اقدامی که تا آن زمان در فضای فرهنگی و اجتماعی ایران سابقه نداشت و برای همین جنجال زیادی درباره آن به پا شد.

فرهاد جعفری، نویسنده کافه پیانو در همان زمان مطالب متعددی را در واکنش به این ماجرا در وبلاگ خود منتشر کرد، اما تحت تاثیر فضای ملتهب سیاسی آن روزها، کمتر دیده و خوانده شد.

گفتگوی مجله نزدیک با این نویسنده را در اولین شماره این مجله بخوانید…

اشتراک در شبکه اجتماعی

گوگل پلاس فیسبوک تویتر لینکدین دیگ کلوب فیسنما