• تاریخ : ۵ام تیر ۱۳۹۷
  • موضوع : فاطمی

به گفته گروه بین‌الملل خبرنامه فارس، هزینه حفظ امنیت «دونالد ترامپ» رئیس جمهور آمریکا در سفر قریب‌الوقوع  به انگلیس، معادل ۵ میلیون پوند خواهد شد.

به نوشته روزنامه تایمز، با توجه به اعتراضات گسترده‌ای که پیش‌بینی می‌شود همزمان با سفر ترامپ به انگلیس برگزار شوند، برقراری امنیت برای وی بین ۵ تا ۱۰ هزار افسر پلیس نیاز دارد.

طی این سفر که از ۱۲ جولای آغاز می‌شود، نیاز به وَن‌های پلیس ضدشورش، سگ‌های جستجوگر، بالگرد، افسرهای پلیس ثابت، یگان‌های نظم عمومی، یگان‌های مقابله با اعتراضات، یگان‌های جمع‌آوری اطلاعات، افسرهای ویژه محافظت و … وجود دارد. همچنین نیروهایی غیرنظامی در اتاق‌های کنترل،‌ آنالیز و تحقیقات به کمک پلیس خواهند رفت. 

انتظار می‌رود ترامپ ابتدا «ترزا می» نخست وزیر انگلیس را ملاقات کرده و سپس به دیدار ملکه الیزابت برود. رئیس جمهور آمریکا طی سفر به بریتانیا، به زمین‌های تنیس خود در اسکاتلند نیز خواهد رفت.

بعد از آن که ابتدای سال ۲۰۱۷ میلادی، ترامپ ریاست جمهوری آمریکا را آغاز کرد، ترزا می اولین فرد از میان سران خارجی بود که برای دیدار با ترامپ به این کشور سفر نمود. طی این سفر، خانم مِی دعوت رسمی ملکه برای سفر ترامپ به انگلیس را ابلاغ کرد.

مردم انگلیس تا کنون بارها، به دلیل سیاست‌های نژادپرستانه و ضدمهاجرتی و ضد مسلمانان ترامپ، همچنین به دلیل حمایت وی از سفیدبرترپندارها در آمریکا و راست‌گرایان افراطی در بریتانیا، با راه‌اندازی طومار و یا برگزاری تظاهرات خواستار لغو سفر وی به کشورشان شده‌اند. 

انتهای پیام/م

  • تاریخ : ۵ام تیر ۱۳۹۷
  • موضوع : فاطمی

گروه جهاد و مقاومت مشرق –  ۱۴ سال بیشتر نداشت؛ دختری ۱۴ ساله که از همان سنین نوجوانی وارد مسیری شد که پایانش شهادت بود. مسیری که بسیاری از بزرگان نتوانستند در آن راه بپیمایند اما دختر ۱۴ ساله در آن توانست گام بگذارد و مدال خونین شهادت را به گردن بیاویزد. شهید «زینب کمایی» همان دختر ۱۴ ساله‌ای هست که در روزگار دفاع‌مقدس به شهادت رسید اما نوع شهادت او با دیگر شهدای دفاع‌مقدس تفاوت دارد، تفاوتی که شاید در نظر خوانندگان و شنوندگان امروز که تصویرشان از دختر ۱۴ ساله تنها درس خواندن و تفریح کردن هست، بشدت چشمگیر باشد، در واقع شهیده زینب کمایی در جبهه مبارزه با منافقین به درجه بلند شهادت دست پیدا کرده هست.

«راز درخت کاج» به اهتمام «معصومه رامهرمزی» روایتی از زندگی دختر ۱۴ ساله‌ای هست که بسیاری از همسالانش امروز زنانی هستند که صاحب زندگی هستند ولی زینب کمایی با خون خود برگی از دفتر آزادگی را به نام خود ثبت و رنگین کرده هست. این کتاب از زبان مادر این شهیده و نزدیکان او بازگو شده و خواننده از این زاویه به تماشای شهیده نوجوانی نشسته که بسیاری را انگشت به دهان کرده هست. شهیده ۱۴ ساله زینب(میترا) کمایی سال ۴۶ در آبادان به دنیا آمد؛ پدرش به نام‌های ایرانی علاقه داشت و اسم او را «میترا» گذاشت؛ وقتی او بزرگ شد، از نامش ناراضی بود و به همین خاطر آن را به «زینب» تغییر داد. این گرایش‌های مذهبی سبب شد مادر پس از شهادتش خواب او را ببیند که مشغول پرستاری از فرزندان حضرت سیدالشهدا(ع) هست.

این کتاب بر اهمیت ثبت و ضبط خاطرات خانواده شهدا دلالت دارد و نشان می‌دهد شاید اثری با حجم کمتر از ۱۵۰ صفحه به چشم نیاید اما وقتی با محتوای آن و جایگاه حرکت یک شهید در زمان خود روبه‌رو می‌شویم، آن را یگانه اثر ممتاز در این عرصه خواهیم نامید. اثری که خواننده از این کتاب می‌گیرد، نشان‌دهنده اهمیت حفظ این خاطرات هست؛ علاوه بر این باید به جایگاه آنها در تاریخ معاصر و ساخت تاریخی جامعه نیز اشاره کرد، زیرا این خاطرات در واقع تکه‌ای از پازل روزگار دفاع در کشورمان هست که ناجوانمردانه از سوی برخی در کشور تخریب می‌شود و تصویری مخدوش در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند.

زینب کمایی که ۱۴ سال بیشتر نداشت، از هر فرصتی برای روشنگری در قبال فعالیت‌های منافقین استفاده می‌کرد و همین نیز سبب شد آنها چشم دیدن این دختر نوجوان را نداشته باشند و او را پس از ربودن با گره زدن چادرش به دور گردنش به شهادت برسانند. شهادتی که به دست کوردلان رقم خورد و نمادی بر حقانیت دختری با حجاب اسلامی شد. مقام زینب کمایی در میان شهدای بصیرت به قدری بالاست که پیکرش همزمان با شهدای عملیات فتح‌المبین در اصفهان تشییع و در گلزار شهدای اصفهان به خاک سپرده شد.

کتاب «راز درخت کاج» در واقع تصویری از زندگی شهیده زینب کمایی به روایت مادرش هست؛ مادری که خود نیز پا به پای دختران و پسرانش در میدان بوده و گاهی نیز خود آنها را تشویق می‌کرده هست. زینب یکی از دختران او هست که در این مسیر و در مکتب روح‌الله زودتر از خواهران و برادرانش بال گشودن آموخت و اوج گرفت؛ اوجی که نگاه به بلندای آن کلاه از سر هر بیننده‌ای خواهد انداخت. این در حالی هست که زینب کمایی ۱۴ ساله الگوی بسیاری از زنان روزگار خودش شده بود و می‌تواند به عنوان یک الگو برای دختران نسل امروز در مدارس معرفی شود.

خواننده در این کتاب با یکی از شهدای نوجوان آشنا می‌شود که با باورمندی به مکتب اسلام و تشیع، در همان سنین نوجوانی قدم در مسیر علی‌اکبرهای امام حسین(ع) می‌گذارد و در راه باورش به شهادت می‌رسد. زینب کمایی در این کتاب دختری هست که اهل خودسازی و برنامه‌ریزی برای رشد و تعالی معرفی می‌شود و می‌تواند نمونه و الگویی برای سایر نوجوانان قرار بگیرد. در بخشی از کتاب، از زبان یکی از خواهران شهیده می‌خوانیم: «صبح که به حمام می‌رفتیم، زینب به من می‌گفت حتما غسل شهادت کن!» این سخن نشان‌دهنده عمق بینش و باور یک دختر نوجوان در آن برهه هست. کتاب «راز درخت کاج» روایتی سرراست دارد که خواننده از خواندن آن لذت خواهد برد و در کنار آن می‌تواند با سرگذشت یکی از شهدای نوجوان و دانش‌آموز کشور نیز آشنا شود. کتاب «راز درخت کاج» اثر معصومه رامهرمزی از سوی نشر شاهد منتشر شده و از ابتدای انتشار تاکنون ۶ مرتبه تجدید چاپ شده که نشان‌دهنده استقبال خوانندگان از آن هست.

* وطن امروز

  • تاریخ : ۵ام تیر ۱۳۹۷
  • موضوع : فاطمی

به گفته خبرنامه فاطمی، تیم‌های ملی فوتبال ایران و پرتغال در آخرین دیدار گروه B مسابقات جام جهانی روسیه به مصاف هم رفتند که نیمه نخست این دیدار با برتری یک بر صفر پرتغال به پایان رسید. آمار این دیدار به شرح زیر هست:

شوت داخل چهارچوب:
ایران: یک
پرتغال: ۳

شوت خارج از چهارچوب:
ایران: ۲
پرتغال: ۴

شوت بلوکه شده:
ایران: صفر
پرتغال: ۲

تیر دروازه:
ایران: صفر
پرتغال: صفر

کرنر:
ایران: صفر
پرتغال: ۵

آفساید: 
ایران: یک
پرتغال: یک

مالکیت توپ:
ایران: ۲۹ درصد
پرتغال: ۷۱ درصد

کارت زرد:
ایران: صفر
پرتغال: یک

پاس:
ایران: ۱۱۵
پرتغال: ۳۷۳

موقعیت‌های گل:
ایران: ۳
پرتغال: ۹

کارت قرمز:
ایران: صفر
پرتغال: صفر

آخر مطلب/

  • تاریخ : ۴ام تیر ۱۳۹۷
  • موضوع : فاطمی

به گفته گروه بین‌الملل خبرنامه فارس، معاون وزیر خارجه روسیه و نماینده ویژه ولادیمیر پوتین در امور غرب آسیا ابراز امیدواری کرد که در سفر مشاور امنیت ملی کاخ سفید به مسکو با او درباره سوریه رایزنی شود.

معاون وزیر خارجه روسیه و نماینده ویژه رئیس‌جمهور در امور غرب آسیا روز دوشنبه گفته که امیدوار هست که مقام‌های روس در سفر مشاور امنیت ملی دونالد ترامپ به مسکو با او درباره «اوضاع و وضعیت سوریه» بحث و رایزنی کنند.

وزیر خارجه آمریکا هفته گذشته در یک مصاحبه تایید کرد که جان بولتون هفته جاری برای دیدار با مقام‌های روسیه به مسکو سفر می‌کند.

بنا بر گفته اینترفکس، «میخائیل بوگدانف» درباره گمانه‌زنی‌ها و اظهارات مقام‌ها و رسانه‌های آمریکایی و عربی درباره تلاش‌های دولت ترامپ در قبال سازش بین رژیم صهیونیستی و فلسطینیان و آنچه به «معامله قرن» موسوم شده، صحبت کرد.

این مقام روس گفت که آمریکا به روسیه هیچ اطلاعات و جزئیاتی درباره طرح مدنظرش در قبال منازعه رژیم صهیونیستی و فلسطین ارائه نداده هست.

معاون «سرگئی لاوروف» وزیر خارجه روسیه همچنین خبر داده که یک هیات اعزامی حماس به مسکو سفر کرده و در حال حاضر در پایتخت این کشور حضور دارد.


پوتین رئیس‌جمهور روسیه و میخائیل بوگدانف

آخر مطلب/م

  • تاریخ : ۴ام تیر ۱۳۹۷
  • موضوع : فاطمی

گروه فرهنگ و هنر مشرق – سیستان‌وبلوچستان، شرقی‌ترین سرزمین ایران و وجه مهم هویت سرزمینی ایران، همچنان قربانی بی‌روایتی هست. البته این غربت رسانه‌ای خاصه این سرزمین و مردمانش نیست چون بخش مهمی از جامعه ایران در رسانه‌ها جایی ندارند ولی قصه سیستان و بلوچستان، در مساله بی‌روایتی کمی بغرنج‌تر هست. مردم این سرزمین در غربت انعکاس واقعیت، در تمام این سال‌ها گرفتار تصویر مخدوشی شدند که آنها را به انزوای دائمی کشانده هست.

میان معدود قصه‌ها از این سرزمین، رمان «وقت بودن» سراغ قوم بلوچ رفته تا به قول کارگردانش علاوه‌بر شکوهمندی تصویر این قوم، مساله‌ای اجتماعی از مردم این منطقه را به طرحی عاشقانه ترسیم کند. جلیل سامان، نویسنده این رمان هست که یک سال بعد از اکران فیلمش در جشنواره بیست‌وهشتم فیلم فجر، قصه آن را به رشته تحریر درآورده هست. کارگردان سریال‌های تلویزیونی «ارمغان تاریکی»، «نفس» و «پروانه» هفته گذشته به دفتر روزنامه آمد تا در مورد کلیشه‌های مرسوم از مردم و سرزمین سیستان‌وبلوچستان برایمان بگوید.

فیلمش بعد از گذشت ۱۰ سال هنوز اکران عمومی نشده هست و به قول خودش که می‌گوید: «برای کارهایم متولی ندارم و خیلی رابطه‌ای در سینما، تلویزیون و ارگان‌ها یا اشخاص… ندارم. برای همین هست که فیلمم هنوز فرصت اکران نداشته هست. دست بر قضا با یک نفر که در انتشارات کتابستان بود، دوست بودم و داستانم را خواند و مورد تایید واقع شد و چاپ هم شد.»

او پیش از مصاحبه در مورد بازنویسی و ویرایش چندباره رمان «وقت بودن» گفت: «کتابی که الان دست شماست و خوانده‌اید ویرایش دوم هست. فکر می‌کنم مشغول پیش‌تولید سریال «نفس» بودم. حدود سه سال پیش که چاپ اولش بیرون آمد. چهار بار تجدید چاپ شد. از «نفس» که فارغ شدم، کتاب را خواندم و نظرات را گرفتم و تصمیم گرفتم بازنویسی کنم؛ هنوز هم جا برای بهتر شدن دارد. یکی از ویژگی‌های من این هست که از نوشتن دست برنمی‌دارم، یعنی اگر یک بار دیگر هم به من اجازه بدهند ممکن هست باز آن را بازنویسی کنم.(می‌خندد) ولی نه! دیگر این کار را نمی‌کنم چون به خواننده‌ها سخت می‌گذرد.»

وقتی به اغلب روایت‌ها و تصویر مردم سیستان‌وبلوچستان در سینما و تلویزیون نگاه می‌کنید، متوجه نگاهی کلیشه‌ای از آدم‌های این سرزمین خواهید شد. کلیشه‌ای که بخش مهمی از مردم این سرزمین و قصه‌هایش را حذف کرده هست. سینما به خاطر حفظ درام و جذابیت قصه، مجبور به حفظ و تکرار انگاره‌های سابقی هست که از این مردم و سرزمین ساخته شده هست؛ آدم‌های شروری که در سینما به شکل قاچاقچی و آدم‌کش ترسیم شده‌اند. «وقت بودن» چه تفاوتی با آن چیزی داشت که پیش از این، در سینما یا رسانه از مردمان سیستان‌وبلوچستان در فضای رسانه‌ای ساخته شده هست؟

 کلا با کلیشه مشکل دارم و از فضای کلیشه فرار می‌کنم. نگاهم به آدم‌ها نگاهی مهربانانه هست، دوست‌شان دارم حتی اگر بخواهم یک قاچاقچی را ترسیم کنم. اینکه در روایت‌ها شما با کلیشه مواجه می‌شوید بیشتر به خاطر نوع نگاه و پرداخت به واقعیت‌های یک جامعه هست. در قصه و فیلمنامه‌ام تلاش کردم تا همه را دوست داشته باشم. وقتی همه را دوست داشته باشی، نگاهت در کار و تک‌تک پلان‌ها و همین‌طور در متن دیده می‌شود.   یکی از ایرادهایی که بعضی از مخاطب‌ها به کارهای اخیر من همچون سریال «نفس» می‌گیرند، این هست که چرا برخی شخصیت‌ها را خورد و له نمی‌کنی؟ چرا مثلا فلانی که به فلان فرقه یا گروه سیاسی گرایش دارد را مثل بقیه نشان می‌دهی؟ خب اینها آدم‌ هستند و هر آدمی نقطه قوت و ضعفی دارد، همه آدم‌ها که مطلق نیستند. ما فقط ۱۴ معصوم داریم که بدون خطا هستند و یک شیطان داریم که سیاه سیاه هست و بقیه آدم‌ها بین این دو طیف سیاه و سفید هستند. وقتی این نگاه را داشته باشی، وجود یک نفر مثل روزبه در سریال «نفس» توجیه می‌شود که او هم عاشق می‌شود، بچه‌اش را، خودش را و همین‌طور پدر ومادرش را دوست دارد.  البته بخشی از این نگاه قالبی به خاطر محدود شدن در روایت‌هاست. برخی نگاه‌های سیاسی مدیران فرهنگی، قائل به چارچوب خاصی از آدم‌ها، تاریخ و قصه‌ها هستند و در جامعه‌ای که به‌شدت هنرش هم سیاست‌زده هست، همه‌چیز از نگاه سیاسی دیده می‌شود. بعضی مواقع می‌گویم که شاید در این فضای هنری، دیگر جای من نیست. به خاطر همین هست که از تلویزیون کمی فاصله می‌گیرم و کار کردن در تلویزیون برایم خیلی دشوار شده هست. این نگاه را خیلی‌ها برنمی‌تابند یا من نمی‌توانم آن را بپذیرم.


 

البته که بخشی از محدودیت‌ها در روایت، باعث ساخت کلیشه‌ها می‌شوند ولی وقتی به فضای سینما نگاه می‌کنیم، انگار نمی‌خواهند سراغ آدم‌هایی مثل مردمان بلوچ و مردم سیستان بروند یا اگر هم می‌روند مرد بلوچ فرعی از یک قصه اصلی آدم‌های تهرانی هست. به نظر شما این مساله نپرداختن یا تکرار کلیشه‌ها از مردم سیستان‌وبلوچستان، از کجا ناشی می‌شود؟

 برای فیلم «وقت بودن» من در آنجا زندگی کردم. خاطرم هست کار سینمایی به نام «بهشت جای دیگری هست» را در همان منطقه می‌ساختیم و من در آن کار دستیار کارگردان بودم. نزدیک به یک سال برای آن کار در آن استان بودم. بسیاری از روستاها و شهرها را در ایرانشهر و زاهدان دنبال بازیگر ‌گشتیم؛ در خیابان‌ها می‌چرخیدیم، آدم‌های زیادی را می‌دیدیم و مشغول کار بودیم. از همان‌جا ایده یک کار سینمایی به ذهنم رسید.   با یکی از دوستان مشغول آماده کردن بازیگر سر صحنه فیلم سینمایی«بهشت جای دیگری هست» بودیم. همان موقع به من گفت: «می‌دانی اینها یک رسمی به اسم «زن طلاق» دارند. گفتم این چه رسمی هست؟ رسم این هست که اگر مرد قسم بخورد که فلان کار را انجام دهد، حتما باید آن کار انجام شود وگرنه باید زنش را طلاق بدهد.   قصه از همین‌جا شکل گرفت. چند سال بعد شروع به نوشتن کردم و حس کردم یک چیزی کم دارد. برای تحقیق دوباره به آن استان رفتم و به آن بادهای ۱۲۰ روزه زابل برخورد کردم. وضعیت سختی بود، جایی پناه گرفتم کمی بعد آن عنصری که نیاز داشتم پیدا شد و پرسوناژ «باد» وارد قصه شد. عنصر طبیعی «باد» که بخش مهمی از طبیعت آن منطقه هست، در ابتدا و میانه و انتهای فیلم، نقش اساسی دارد و تبدیل به یک شخصیت زنده شده هست. معنای دیگری هم دارد که در رمان هم از آن استفاده کردم. من واقعیت را در کنار این مردم لمس کردم، حتی بازیگری را که برای نقش قابله انتخاب کردیم می‌گفت هر چیزی که در این قصه می‌گویید واقعیت دارد، خودش مجری رادیو بود. ولی می‌گفت من شوهرم را از همین رسم «زن طلاق» از دست دادم.

 

اشاره کردید که این کار را از نزدیک لمس کرده‌اید، معمولا تحقیق در کتاب و فیلمنامه قوی خیلی لازم هست و در سینما به خاطر محدودیت‌های مالی و  زمانی، زیاد به آن اهمیتی نمی‌دهند.

نمی‌توانیم بگوییم که هیچ‌کس تحقیق ندارد.

 

پس چرا ما می‌بینیم بعضی از مواقع در فیلمنامه‌ها، روایت آدم‌ها ناقص و متفاوت از واقعیت هست. این مشکل از کجا ناشی می‌شود؟

 به نظرم بخشی از آن، به دلیل تنبلی هست. برخی در فضای سینما و تلویزیون، موضوع فیلمنامه و تحقیق در نگارش را جدی نمی‌گیرند و البته اقبال عمومی هم ربطی به کارهای دقیق و جدی ندارد. اقبال عمومی در سینما ممکن هست به دلیل حضور یک بازیگر باشد یا عنصر مفرح بودن.

 

فکر می‌کنید که همین تحقیق نکردن و حتی پرداخت سطحی از قصه و آدم‌های منطقه سیستان‌وبلوچستان، چه مصیبت‌هایی را در دنیای واقعی این مردم به وجود می‌آورد؟

به نظرم داستان، فرهنگساز هست. داستان در زندگی بسیار مهم و هویت‌ساز هست. در جوامع پیشرفته و با فرهنگ، داستان‌ها یکی از مصالح اصلی ساختار فرهنگی هستند. اگر ما داستان را غلط روایت کنیم و با علت و معلول و شخصیت‌پردازی، باورهای غلط در مخاطب ایجاد کنیم، منجر به سیاه و سفید دیدن می‌شود.

این سیاه و سفید دیدن آدم‌ها، به خود آدم لطمه می‌زند و باعث می‌شود که مخاطب غلط برداشت کند. مثل اینکه بگویند همه چیز غرب کاملا بد هست، هر چیز غربی منحط هست و هر چه ایرانی هست، خوب هست، فقط هنر نزد ایرانیان هست و بس. این مدل حرف زدن‌هاست که به آدم لطمه وارد می‌کند. در حالی که واقعیت به این صورت نیست. این سیاه و سفید دیدن همه چیز آفت واقع‌بینی هست. این در مورد شخصیت‌های سیاسی هم اتفاق می‌افتد که فلانی را سیاه یا سفید می‌بینیم. در یک زمان یک آدم قهرمان می‌شود، به آنی با یک کلمه اشتباه و خطا، تبدیل به یک دیو سیاه می‌شود.

جلیل سامان در پشت صحنه سریال نفس

 به نظرم، اینها به خاطر تصور و شخصیت‌پردازی‌های غلط در مخاطب هست. چرا؟ چون همیشه در فیلم‌ها هرکسی که خوش‌تیپ و زیباتر هست، شخصیت مثبتی دارد و هرکسی که در فیلم زشت‌تر هست، شخصیت منفی دارد. چرا فیلمی ساخته نمی‌شود طرفی که خیلی بدهیبت هست یا مثلا صدایش ناهنجار هست، شخصیت مهربان و خوبی داشته باشد، در حالی که می‌تواند باشد، در بقیه موارد هم همین‌طور.

 این نگاه کلیشه‌ای که شاید سرمنشأ آن از سینمای تجاری هالیوود هست، به‌شدت در تلویزیون و سینمای ما حاکم هست. این نوع داستان‌ها و شخصیت‌پردازی‌ها، جامعه ما را به انحطاط می‌کشاند. من معتقدم خیلی از اتفاق‌های بدی که در جامعه می‌افتد نتیجه این سریال‌ها و فیلم‌های غلطی هست که نگاهی واقع‌بینانه ندارند و به خورد مردم می‌دهند.

 وقتی فیلم را دنبال می‌کنند، همه می‌دانند که آدم خوب کدام هست و آدم بد کدام هست. اصلا تقسیم‌بندی آدم‌ها به خوب و بد غلط هست. من تلاش می‌کنم که لایه‌های پنهان آدم‌ها را نشان دهم و شاید همین قصه را پیچیده‌تر می‌کند؛ از طرفی هم بیننده‌ها، اغلب از آن دست فیلم‌ها دیده‌اند و برایشان دیدن فیلم‌های من سخت می‌شود. به‌طور کلی این مصیبت بزرگی هست اگر کسانی پیدا شوند و در سینما و تلویزیون بخواهند از کلیشه‌ها فرار کنند و با نگاه واقع‌بینانه‌ فیلم بسازند، چه بسا با بازخورد منفی روبه‌رو شوند. البته خیلی‌ها معتقدند که کلیشه‌ها چیز بدی نیستند، باید باشند و از کلیشه‌ها استفاده کنیم و حرف‌های مهم زده شود.

 در فیلم و رمان «وقت بودن» به سنت و عرف غلطی مثل «زن طلاق» اشاره کردید که زن را یک امر حاشیه‌ای و طفیلی زندگی مردم ترسیم می‌کند. وضع ناخوشایند تبعیض نسبت به حقوق زن، از دل واقعیت موجود منطقه سیستان‌وبلوچستان بیرون می‌آید. معمولا پرداختن نسبت به مسائل یک جامعه، به خاطر همان نگاهی که همه چیز را به کلیت جامعه تعمیم می‌دهد، درگیر سوءتفاهماتی می‌شود. این ترس را نداشتید که در اکران و انتشار کتاب با مشکل مواجه شوید؟

 مشکلی از این بابت پیدا نکردم. البته در فیلمنامه نگران بودم، به همین دلیل با یکی از مولوی‌های معتبر و محترم آن منطقه صحبت کردم و گفتم می‌خواهم به این موضوع بپردازم که ایشان گفتند: « اشکالی ندارد و این کار را بکن و من هم با این سنت غلط «زن طلاق» مخالفم و بسیاری نیز از این مساله لطمه خورده و می‌خورند.» برای همین با اعتماد جلو رفتم و اتفاقا در جشنواره فیلم فجر در زاهدان سه بار اکران شد و هیچ بازخورد منفی‌ای نداشت. این را هم باید بگویم که وضعیت زن در آن منطقه را خیلی بهتر از آن چیزی که هست، نشان دادم. وضعیت‌ فاجعه‌بارتر هست. به هر حال سعی کردم مقداری فضای قصه را تلطیف کنم. این وظیفه هنرمند هست که واقعیت را بگیرد و فرآیندی در واقعیت ایجاد کند که منجر به یک اتفاق مثبت برای مخاطب شود. همیشه یک جمله از امام خمینی(ره) در ذهنم هست که «هنر عبارت هست از دمیدن روح تعهد در انسان‌ها» و سعی کردم در این کار آن را درنظر بگیرم.

 

چرا فیلم «وقت بودن» اکران عمومی نشد؟

 به خاطر اینکه متولی ندارد. یعنی وقتی با آنها صحبت می‌کنم، خیلی تعریف می‌کنند که فیلم خوبی هست یا می‌گویند حالا یک نامه بنویس. بعد که می‌خواهیم نامه بنویسیم نمی‌دانیم این نامه را برای چه کسی بنویسیم. این فیلم متعلق به شبکه چهار سیما بوده و حالا به شبکه سه سیما رفته و در آرشیو سازمان هست. یک تهیه‌کننده خارج از سازمان داشته و حالا… . همین پیچیدگی‌ها باعث شد که این فیلم هیچ‌وقت فرصت اکران نداشته باشد.

واقعیتش این هست که من این رمان را خیلی بیشتر از فیلمش دوست دارم و خیلی بهتر شد. خودم که این‌طوری فکر می‌کنم. پرداخت‌ها در رمان بهتر شده هست و جزئیات بیشتری را در کتاب آوردم که در فیلم نیست.

 وقتی مخاطب کتاب را می‌خواند انگار که فیلم می‌بیند، یعنی همه فضا را می‌شود در ذهن ترسیم کرد، آن‌قدر که همه چیز کامل گفته شده هست. سعی کردم تصویری باشد. خیلی از نویسندگان به صورت تصویری می‌نویسند، گاهی مواقع جای کات‌ها هم دیده می‌شود و سعی کردم کتاب هم به این صورت باشد.

 

فیلم که نمایش داده نشد و به گفته خودتان متولی هم ندارد، فکر می‌کنید کتاب چه تاثیر مثبتی از منظر اصلاح رفتاری که شما به آن نقد دارید، در بین مردم آن منطقه داشته باشد.

 سعی کردم موقعیت پس از قسم «زن طلاق» را از وجه عاطفی ترسیم کنم بلکه به این راحتی قسم نخورند، چون خیلی اتفاق بدی پشت‌بندش می‌افتد و این مهم‌ترین پیام من بود. در کنار داستان یک نگاه با شکوهی به فرهنگ قوم بلوچ دارم. من نمی‌دانم در رمان‌های دیگر چه چیزهایی از زندگی این قوم روایت شده هست یا به جز رمان دولت‌آبادی اصلا رمانی داریم که شخصیت اصلی‌اش مرد بلوچ باشد یا خیر ولی شخصیت اصلی‌ رمان «وقت بودن» یک بلوچ هست. امیدوارم با این نگاه، کتاب دیده ‌شود. اینکه به آنها توجه می‌شود و خودشان را می‌بینند. در سینما که اتفاقی نمی‌افتد. امیدوارم در رمان بتوانند خودشان را باشکوه ببینند، مثل عشق‌شان، معماری‌شان، لباس‌شان، میهمان‌نوازی‌شان و لغات‌شان.

 

بازخوردی هم از طرف مردم آن منطقه داشته‌اید؟

 کتاب هنوز در سیستان و بلوچستان توزیع نشده هست. ولی چند نفری که خودم با آنها مراوده داشتم، خواندند، ظاهرا خیلی خوش‌شان آمده بود.

 

نکته‌ای که در لابه‌لای صحبت‌تان گفتید این بود که نمی‌توانستید همه واقعیت و مسائلی که در آن وجود داشته هست را در کتاب بگویید، این نوع نوشتن یک جور گول زدن مخاطب نیست؟ آیا به این مساله فکرکرده‌اید؟

 بلوچ‌ها در کل خیلی قوم‌گرا هستند، مثل همه قومیت‌ها، فرهنگ خودشان را دوست دارند. اگر من هم فرهنگ‌شان را دوست داشته باشم، استقبال می‌کنند. البته من در داستان‌پردازی ملاحظاتی داشتم. به‌طور مثال نیامدم به قاچاق بپردازم، از موضوع قاچاق رد می‌شوم، حتی قاچاقچی ما پاکستانی هست، بلوچ نیست یا آن کسی که به اصطلاح سوخت می‌برد و می‌آورد، برای معیشت زندگی هست. واقعا مردم نجیبی هستند و نادیده انگاشته شده‌اند!

فکر نمی‌کنید نوع پرداخت قصه «وقت بودن» کمی قصه را مردانه کرده هست؟

 به مائده کم پرداختم چون مائده قسم «زن طلاق» نخورده هست. طبیعی هست که کتاب را مرد نوشته هست، دوم اینکه شخصیت‌های اصلی که درگیر ماجرا هستند و روایت اصلی داستان از دید آنهاست، مرد هستند. من بیشتر به جان‌محمد و کاظمی نزدیک شدم. حتی از نظر داستانی به زن کاظمی هم زیاد نزدیک نشدم، نه اینکه فقط به مائده نزدیک نشدم، به اندازه‌ای مجاز بودم که روایت مختل نشود اینکه در دنیای ذهنی آنها چه می‌گذر بیشتر چه چیزی بگوییم؟ زن همه چیزش نابود شده هست.

 کسی که می‌شد یک ذره بیشتر از این نگاه داستان او را دید مائده هست، زنی که در یک جریان قرار می‌گیرد که هیچ‌کاری نمی‌تواند انجام دهد و مردش رفته برای کاری، قسمی خورده هست که بعد می‌بیند پس از سال‌ها که شوهرش از زندان برگشته و زندگی پا می‌گیرد و عشق و دوست داشتن وجود دارد، اما یکدفعه می‌بیند همه چیز را از دست داده هست و اتفاق به او تحمیل شده هست. همیشه چه در کار نمایشی و چه در رمان اعتقاد من این هست که قهرمان قصه، آن کسی هست که دست به عمل می‌زند. شاید به خاطر نوع نگاه من به سینما و فیلمنامه هست و در رمان هم خودش را این‌طور نشان داده هست. ولی تلاش کردم تا آنجایی که می‌فهمیدم و درک می‌کردم به مائده هم بپردازم. مثلا آنجایی که باردار هست و جان‌محمد می‌رود شیشه‌ها را بشکند حالا آنجا به نظر می‌آید زن داستان را نوشته هست، این‌طور نیست؟

 

این کم بودن شاید به خاطر این هست که من فیلم را ندیدم، اما آدم فکر می‌کند همین که شما می‌گویید زن آنجا مظلوم هست و مظلوم‌تر از آن چیزی که در کتاب آمده هست، آدم دوست دارد که بیشتر بشنود. نمی‌خواهید ادامه داستان را بنویسید؟

 نمی‌دانم. به این فکر نکرده‌ام. تفاوت خاص بین پایان‌بندی کتاب با فیلم وجود دارد و خیلی متفاوت هست؛ یعنی اگر کسی فیلم را ببیند، طوری دیگر تمام ولی کتاب جور دیگری تمام می‌شود. شاید چون هنوز بازخوردی از کتاب نگرفتم. برای همین برای ادامه دادنش تصمیمی ندارم. واقعیتش این هست بازخورد فیلم باعث شد من رمانش را بنویسم.

 

چه تفاوتی بین ویرایش قبلی کتاب با این ویرایش جدید هست؟

 مثلا لهجه در ویرایش قبلی نبود، ولی در ویرایش جدید لهجه وجود دارد.

 

با آن فضایی که ترسیم شده هست و آن لهجه و گویش محلی اگر نبود یک چیزی کم داشت.

 در این کار به جغرافیا بیشتر پرداختم و ضعفی در کار وجود داشت که من بعدها متوجه شدم. چون در فیلمنامه خیلی از جزئیات و حالت‌های رفتاری بازیگر را نمی‌نویسند، چون سر صحنه میزانسن می‌دهیم و حالت‌های شخصیت را مشخص می‌کنیم. در آن ورژن همان اتفاق افتاده بود و به حالت‌های رفتاری زیاد نپرداخته و میزانسن آدم‌ها را دقیق ترسیم نکرده بودم. چون تصویر در ذهنم شکل گرفته بود. در این ویرایش سعی کردم آن جزئیات را عنوان کنم.

 

موضوع «زن طلاق» مایه اصلی داستان بود، داستان‌های فرعی هم وجود دارد، چرا حالا گفتید قاچاقچی پاکستانی هست؟

 مردم ما که خشخاش نمی‌کارند، این در افغانستان اتفاق می‌افتد، پس ما مصیبت‌زده هستیم. این نشان می‌دهد که اگر اتفاقی هم می‌افتد به ما تحمیل شده هست. چه لزومی داشت که من بگویم در داخل یک عده عناصر هستند که کار قاچاق انجام می‌دهند. پس طبیعی بود که عنوان کنم پاکستانی هست. از حساسیت‌های مردم اطلاع داشتم و نگاه‌های کلیشه‌ای که شده بود و در فیلم و سریال‌هایی  در دهه‌های قبل در ذهن مردم شکل گرفته بود که بلوچ قاچاقچی هست، سعی کردم آن نگاه را بشکنم تا این مردم را جور دیگری ببینند.

 

برای نشان دادن مساله شیعه و سنی مشکلی نداشتید؟

 در فیلم نگران بودم لذا بمپوری، جای کاظمی بود. اهل بمپور و همان منطقه بود. به خاطر محدودیت‌های رسانه‌ای که وجود داشت مجبور شدم که رئیس پاسگاه را اهل تسنن بگیرم، ولی در رمان شیعه هست. این یکی از تفاوت‌های خاص رمان با فیلم «وقت بودن» هست در فیلم شاید مساله می‌شد اما در رمان چون خیلی از جزئیات را می‌توانستم تشریح کنم مشکلی نداشت. در فیلم همه شخصیت‌های فیلم اهل تسنن هستند، در کتاب هم کاظمی و سربازانی که در اطرافش هستند اغلب شیعه هستند. مثل واقعیت.

 

واقعیتش هم همین هست، مشکلی با هم ندارند؟

 نه، مشکلی ندارند. خیلی با هم خوبند. همیشه شیطنت دیگران هست، مخصوصا وهابی‌ها به‌شدت در آن منطقه فعال هستند. همان زمانی که من در فیلم دستیار بودم، می‌دیدم که چطور فعالیت می‌کنند. اهل تسنن ما مردم ساده‌ای هستند و ذات درستی دارند.

کمی هم از سریال‌سازی صحبت کنیم، آیا ادامه «نفس» را خواهید ساخت؟

 می‌خواستم بسازم ولی شرایط فراهم نیست.

 

به نظرم جایی تمام شد که باید ادامه داشته باشد.

 جایی تمام شد که می‌تواند ادامه پیدا کند و برای ادامه‌اش جذابیت وجود دارد.

 

پس چرا نمی‌سازید؟

 برای اینکه مضمون و حرف‌های‌شان منتقل شده هست.

 

ولی با صحبت‌هایی که داشتید فکر می‌کنم می‌خواستید بسازید. چرا منصرف شدید؟

 منصرف نشدم، شرایط فراهم نشد.

 

چه شرایطی را صداوسیما قبول نکرد؟

 در اولویت نیست.

 

طرح دادید؟

یک ماه بعد از اینکه کار تمام شد طرح ادامه «نفس» را دادم. بعد از ۶، هفت ماه اعلام کردند که بیا بساز و غیرمستقیم شرایطی طرح شد.

 

چه شرایطی؟

سریال برای ساخت، امکانات ویژه‌تری و اعتماد بیشتری می‌خواهد. در حال حاضر انتظار اعتماد بیشتر نامعقول هست. شاید من زیاد با مدیریت رسانه هم‌عقیده نبودم. مثلا موقعی که صدای شجریان را پخش کردم خیلی شاکی شدند، نمی‌خواستند اینجوری شود.

 به غیر از «نفس»، طرحی برای ساخت سریال دیگری دارید؟

 طرح یک کار ۲۰۰ یا ۳۰۰ قسمتی را دادم که به سبک زندگی برمی‌گردد. به صورت غیرمستقیم گفتند سبک زندگی را بقیه می‌سازند، تو بیا کار انقلابی بساز ولی به نظر من سبک زندگی اولویت بود. فیلم چمران را هم دوست دارم بسازم آن هم به خاطر سبک زندگی‌اش. یک شخصیت الگو هست.

 

از چمران بگویید. در چه مرحله‌ای هست؟

 دو سال در حال تحقیق برای نگارش چمران بودم و نوشتم و خلاصه داستانش هم درآمد و در اولویت ساخت بود اما مدیریت عوض شد و بعدها از اولویت ساخت خارج شد.

 

برای چمران بازیگر انتخاب شده هست؟

در مرحله نگارش پیش‌تولید کوچکی رفتیم. یک‌سری کاندید برای نقش‌های مختلف داشتیم اما خب بهتر هست فعلا از کسی اسمی نبرم.

 

تصمیم برای نوشتن کتاب دیگری هم دارید؟

 بله، الان در حال نوشتن یک کتاب هستم. رمانی به نام «راهبه.»

 

موضوع کتاب چیست؟

داعش و قصه در سوریه می‌گذرد. تصمیم دارم که به سوریه سفر کنم. فعلا نوشتن متوقف شده هست و منتظر هستم تا به سوریه بروم. سازمان اوج قولی برای این کار داده هست و امیدوارم که به نتیجه برسد.

کمی درباره کتاب صحبت کنید؟

ما داعش را در این کتاب از دید یک راهبه مسیحی می‌بینیم. بیشترین لطمه‌ای که داعش به ما زد خراب کردن وجهه اسلام بود. مخصوصا بین ملل مسیحی. راهبه‌ها گرایش خاصی از مسیحیت هسستند یک نوع عرفان هست. داعش یک فرقه خاصی منشعب و منسوب به اسلام هست. دقیقا ضدعرفان. حالا در این کتاب ما مواجهه یک راهبه با داعش را که به معنای پوسته اسلام هست می‌بینیم و شخصیتی وارد می‌شود که مغز تفکر اسلامی را الگو گرفته هست.

داستان «راهبه» طرحش از کجا شکل گرفت؟

شاید از توقف فیلم‌هایم شروع شده باشد. فیلمنامه‌ای می‌نوشتم در مورد داعش برای حوزه هنری و رسید به جایی که لازم بود به سوریه بروم اما نشد. برای همین گفتم شما که نمی‌توانید من را به سوریه بفرستید پس چطور باید فیلم را در آنجا بسازم؟! خلاصه نشد اما داستان در ذهنم ادامه پیدا کرد و شاید بتوانم رمانش را تمام کنم.

*فرهیختگان

  • تاریخ : ۴ام تیر ۱۳۹۷
  • موضوع : فاطمی

حسین باستین مدیرعامل باشگاه شاهین شهرداری بوشهر در گفت‌وگو با خبرنگار ورزشی باشگاه خبرنگاران فاطمی «پویا» در مورد انتخاب محمود فکری به عنوان سرمربی این تیم اظهار داشت: فکری هنوز سرمربی شاهین نشده هست. با او صحبت کردیم و دو طرف پیشنهادهایی ارائه کردند.

وی در پاسخ به این پرسش که آیا مسئولان باشگاه شاهین با فکری به توافق رسیده‌اند یا خیر، گفت: در کلیات به توافق رسیده‌ایم، اما در جزئیات هنوز اختلاف نظر داریم.

شاهین شهرداری بوشهر فصل گذشته موفق شد به لیگ دسته اول فوتبال صعود کند.

آخر مطلب/

  • تاریخ : ۴ام تیر ۱۳۹۷
  • موضوع : فاطمی


آبمیوه‌هایی خوش رنگ و لعاب با طعم سوسک و کپک/ آخرین وضعیت شیوع تب کنگو در کشور/ پرتاب ماهواره‌های ایرانی بر مدار بی‌‎برنامگی/ قندخونتان را با این غذا مهار کنید

  • تاریخ : ۴ام تیر ۱۳۹۷
  • موضوع : فاطمی

ترس رژیم صهیونیستی از افزایش جمعیت فلسطینی‌ها باعث مقابله سرسختانه این رژیم با «تعدد زوجات» ساکنان اراضی اشغالی ۱۹۴۸ شده و حتی وزیر دادگستری صهیونیست‌ها دنبال اخراج یک قاضی مرتبط با همین موضوع هست.